ضرورت تشکیل تشکّل حزب الله

به راستى چه نیازى به ستاد مرکزى حزب الله ایران وجود دارد و چرا براى «ایجاد» و «بقاء» و «رشد» آن باید از تمامى سرمایه ها و امکانات بهره گرفت؟ آیا تأمین و تحقق نیازهاى فوق از راهى به غیر از «تشکیل» ستاد مذکور امکان پذیر نیست…

و آیا با وجود این همه احزاب و جریانات سیاسى مختلف که نقش «باشگاه»هاى قدرت را در آشفته بازار رقابت هاى سیاسى دارند، نیازى به تشکیلات حزب الله وجود دارد و آیا پس از گذشت چند دهه از انقلاب اسلامى و سوءاستفاده هاى ناجوانمردانه و فراوان از نام «حزب الله» توسط افراد، یا جریان هاى سودجوى سیاسى، تحقّق نیازها و ضرورت هاى مذکور از طریق حزب الله امکان‌پذیر است؟ و آیا با توجه به این که جریانات سیاسى، فرهنگى و… موجود که هزینه هاى سرسام آورى را بر بخش مختلف اقتصادى حکومت و جامعه دینى تحمیل مى کنند، تحمیل بودجه اى جدید بر جامعه دینى از راه تشکیل سازمان حزب الله معقول است؟

براى رسیدن به پاسخ هاى مناسب نسبت به سؤالات مهّم و دقیق مذکور قبل از هر چیز اشاره به ضرورت هایى که سبب «ایجاد»، «بقاء» و «رشد» حزب الله مى شود، ضرورى است:

 

1 ـ اگر دین بدون «کتابِ» وحى نیست و اگر کتابِ وحیانى دینِ جامع و ابدى، «قرآن» است و اگر قرآن کتاب «فهم» از براى «عمل و اجراء» است و اگر قرآن «فلاح» دنیوى و اخروى را (اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفلِحوُنَ) و «غلبه» فکرى و قدرت سیاسى و رزمى را، (فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ) تنها در گِرو تشکیل حزب الله و نه لزوماً وجود حزب اللّهى دانسته است؛ در غیر این صورت قضایاى دینى فوق ولو به نحو موجبه جزئیه در برخى موارد صادق نبود ـ و اگر «عمل» به کتاب دین و «احیاء» آیات الهى از «بهترین» و «ضرورى ترین» وظایف فردى و جمعى تک تک آحاد جامعه دینى، بلکه حکومت الهى است، بنابراین «احیاءِ» حزب الله از ضرورى ترین وظائف هر فردِ مسلمانِ شیعى است، اگر احیاء اقامه نماز، پرداخت زکات و خمس و انجام فرائضى هم چون حجّ، امر به معروف و نهى از منکر و جهاد و سایر فروع و اصول دین از وظائف قابل سؤال و مؤاخذه از هر فرد شیعه، بلکه جامعه، یا هر حکومت الهى در پیشگاه ربوبى و مقام نبوّت۹و ولایتِ وَلَوىِ اهل البیت: است و اگر دلیل بر وجوب احیاء، «اوامر» شارع دینى و «نهى» از ترکِ آن است و اگر «غلبه» و «فلاح» دو واجب از واجبات حتمى فردى و اجتماعى هر عنصر اجتماعى و حکومت دینى است و اگر «غلبه» و «فلاح» واقعى تنها از راه حزب الله ـ به عنوان حزب مقام ذات ربوبى ـ امکان پذیر است، پس تحقّق آن از ضرورى ترین وظائف افراد و جوامع و حکومت دینى مى باشد.

۲ ـ اگر ظرف «ظهور» حضرت بقیۀ الله (عج)، ظرف پیدایش «غلبه» و «فلاح» واقعى و اگر وظیفه منتظران واقعى ظهور، به جاى «سکوت»، تلاش و تکاپو براى پدید آوردن زمینه هاى بشرى آن است و اگر «وظیفه» فوق از أوجب

 

واجبات براى هر فرد، جامعه و حکومت دینى است و اگر «عاملِ» سازمانى «غلبه» و «فلاح»، «حزب الله جهانى» است که در صورت ساخته شدن بر اساس منصوصات شارع مقدّس، رهبرى اصلى و واقعى اش را از پرده غیبت به صحنه ظهور خواهد کشاند؛ پس ایجاد سازمان حزب الله ظاهرى و فقهى به امید «این همانى» آن با حزب اللهِ باطنى و عصمتى مورد نظر پروردگار و اهل البیت:، از وظائف حتمى و غیرقابل تردید متدینان هر جامعه دینى و حاکمانِ مسئولِ آن مى باشد.

۳ ـ اگر «پویش» راه صالحان گذشته، از وظائف هر انسانِ «پرامید» و با «انگیزه» دینى است و اگر محور حزب الله، امیرمؤمنان على بن ابى طالب۷است ـ «قال النّبى۹: یا على لولاک ما یُعرف حزب الله» و اگر در زیارت شهیدان اُحد، چنین آمده است: «أنتم حزب الله» و نیز روشن نگاه داشتن شمع محفل آنان، وظیفه دینى از براى همگان است و اگر «روشنى» جمعِ جمعىِ حزب الله به وجود سازمانى با «اهداف» و «منش هاى» متناسب با وجود مقدس آنان است، بنابراین مى بایست تشکیل حزب الله فقاهتى، حداقل نام و یاد آنان را زنده نگاه داشت، زیرا زنده داشتن یاد و منش و رفتار واقعى و حقیقى آنان، به تحقق عینى اهداف و آرمان هایشان آن هم بر اساس منطق انطباقى و باطنى است.

به راستى! آیا حزبى که براى پدید آمدنش در طول تاریخ، هزاران شهید مظلوم داده است و آیا حزبى که هزاران قطره خون به پاى آن ریخته شده است و حزبى که هدف از «جعلِ» حقیقى و اعتبارى مقام ولایتِ علوى، معرفتِ به آن است ـ یا على لولاک ما یُعَرف حزب الله ـ حزب الله است که بتوان آن را در دستانِ ناصالحان و نالایقان و خداى ناخواسته، بزرگانِ قدرت طلب سیاسى، «رها» کرد تا هر کسى را «رهبرش» و هر «دهانى» را سخنگویش و هر «رفتارى» را، «تجلّىِ» آن قلمداد کرد و یا بى توجّهى به حزب الله و آن را غریب، تنها و بى یار و یاور و بالأخره، بى صاحب رها کردنِ این بُعد سوم دین خیانت به «اصل»، «متن»، «تحقق»، «ابراز» و «رشد» دین واقعى ـ ولایت اهل البیت:، ـ و پایمال کردن خون هزاران شهید راه خدا و به فراموشى سپردن ناله ها و فریادهاى مظلومانِ تاریخِ انسانیّت و دیانت نیست؟

۴ ـ هر ضرورتى که از براى حرکت هاىِ جمعى و در هر بُعدى از ابعاد جامعه و نظام دینى وجود داشته تا در قالب هاى مؤسسات، مراکز، احزاب، گروه ها و بنیادها تعریف شود، عیناً براى حزب الله نیز، نه تنها وجود دارد بلکه ضرورتِ آن، تحتِ نام مقدّس حزب الله، به مراتب بیشتر و قوى تر است، زیرا اگر حزب الله، حزب مقام ذات خداوند ـ و نه حزب صفات و افعال ـ است و بقاءِ هر چیزى، تنها در گرو خدایى بودنِ آن است که در آن هیچ چیزى به جز، وجه ربّ وجود نداشته باشد (مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ الله بَاقٍ) و اگر حزب الله، جریانى است که در آن هیچ چیز و هیچ محورى جز خداوند و اهل البیت: وجود ندارد، پس براى بقاى أبدى، «اصل» و «نتایج» فعالیت هایى که هر یک بر اساس ضرورت هاى فوق، پدید آمده باشند، باید حرکت حزب الله را «تعریف» و از نظر تشکیلاتى آن قدر آن را «توسعه» داد که بتواند مجموعه آن جمع ها و حرکت ها را در صورتى که با انگیزه و رفتار الهى و شرعى پدید آمده، یا دنبال شده باشد در برگیرد.

۵ ـ اگر هر چیزى را «عصاره» و «الگویى» است و اگر عصاره ناب و الگوى تفکر شیعى، حزب الله است و اگر عصاره و الگو را باید «عرضه» کرد و اگر «عرضه» حزب الله در مقام هاى «فکر»، «گرایش»، و «رفتار» به عنوان عصاره و الگوى شیعه، وظیفه است و اگر قوام «عرضه» به «سازندگى» است پس باید «حزب الله» را بروز داد تا بتوان عصاره شیعه و الگوى آن را عرضه نمود. بنابراین اگر هر اسلامى، شیعه نیست و اگر هر جریان شیعه اى، حزب الله نیست، پس باید عصاره ناب و الگوى واقعى و حقیقى دین را با نام حزب خداوند ـ حزب الله ـ را عرضه کرد تا شاید وظیفه عرضه «الگویى» و «عصاره اى» اسلام ناب، تحقق یابد.

۶ ـ اگر در واقعیاتِ حقیقى، عاملِ «حدوث»، همان عامل «بقاء» هم هست و بقاى هر چیزى به اداره و تدبیر و رشد آن تا رسیدن به «کمال مطلوب» است و اگر در حدوث و پیروزى انقلاب اسلامى، به غیر از حزب الله، هیچ جریان یا گروهى دخالت و توان نداشته است، بنابراین بایستى در «اداره»، «بقاء» و «رشد» انقلاب اسلامى نیز «حزب الله» محور قرار گیرد.

تاریخ گذشته و حال انقلاب اسلامى به وضوح گویاى آن است که به غیر از حزب الله تاکنون هیچ جریانى نتوانسته انقلاب را حفظ کند، جوسازى هاى عناصر معاند، یا سوء استفاده کنندگان هرزه، نتوانسته در «اداره» و «تدبیر» انقلاب، چنان که باید «نقشى» داشته باشد و هر زمان که نقش حزب الله پررنگ تر و قوى تر گردیده، امید به بقاء و رشد انقلاب اسلامى بیشتر و توطئه هاى دشمنان داخلى و خارجى انقلاب کم و کمتر شده است و به عکس هر زمان که حزب الله روند «نزولى» یافته و در «محاق» قرار گرفته، به همان میزان حرکت انقلاب اسلامى «کندتر» و «فشار» دشمنان افزون تر گردیده است، بنابراین براى بقاى اصل انقلاب، «تدبیر» امور آن و در نهایت «رشد» و «توسعه» آن، بایستى حزب الله را تقویت کرد تا جریانى که عامل پیدایى و «موجدِ» آن بوده، بتواند بقاء و رشد آن را تضمین نماید و چون تقویت حزب الله به احیاء مجدّد آن و توسعه بسترهاى فکرى و عملیاتى آن است، بنابراین باید حزب الله را «سراسرى» و بلکه «جهانى» کرد تا شاید زمینه پیدایى و ظهور انقلاب جهانى اسلام به رهبرى حضرت بقیۀ الله اعظم (ارواحنا فداه) تحقق یابد.

۷ ـ اگر نسبت میان حزب الله و سایر احزاب و گروه هاى «خودى»، نسبت «پایه» به «سازه»، و یا نسبت «مادر» به «فرزند» و بالأخره نسبت «زیربنا» به «روبنا» است و اگر به هر دلیلى و بنابر اعتقادات سیاسىِ موجود، وجود احزاب و گروه هاى خودى ضرورى است، بنابراین به همان دلائل نیز «حزبِ» مادر که حزب خدا و حزب ولایت (علوى و وَلَوى) است، نیز ضرورت دارد و چه بسا با وجود حزب «زیربنا» است که احزاب و جریان هاى خودى ـ که هر یک شعارى از شعائر اصیل انقلاب را بر دوش کشیده و مى کشند ـ جایگاه مردمى خویش را مى یابند، چرا که بدون حزبِ «پایه»، احزابِ سازه اى، ساختمانى ناهماهنگ براى نهادهاى مدنى جامعه بوده و نه تنها به غیر از پدید آوردن ناهنجارى هاى اجتماعى و سیاسى اثرى ندارند، بلکه خود نیز، در طول زمان از میان رفته، و یا اسباب نابودى یکدیگر را پدید مى آورند، بنابراین اگر براى وجود، یا بقاى رشد احزاب و گروه ها و جریان هاى خودى ضرورتى وجود دارد، وجود این جریانات سیاسى و احزاب گروه هاى خودى، بدون جریان زیربنایى، که همان حزب الله است، «بى معنا»، «ناکارا» و «بى دوام» خواهد بود. آرى با وجود حزب الله است که احزاب و گروه هایى که «تعریف» مى شوند، شعارهایشان تکرارى نخواهد بود، روش هایشان یکدیگر را تخریب نکرده و اولویّت در «انتخاب» را براى مردم، به محور مجموعه اى از شعارهایى که تماماً در حزب الله تعریف شده است، پدید مى آورند، و شاید بتوان ناهنجارى هاى موجود در روابط جریان هاى سیاسى، احزاب و گروه هاى کنونى را ناشى از نبود «حزب الله»اى قدرتمند، فراگیر و جامع دانست تا «وحدتى در کثرت» و «کثرتى» مبنى بر «وحدت» را تضمین نماید.

۸ ـ اگر «گستره دین» نه تنها در بستر اندیشه ها، عواطف و رفتارهاى انسانى، بلکه در مورد سایر موجودات هستى نیز تعریف مى شود و اگر فهم، تدوین و عرصه علوم و معارف پایه و کاربردى دین، از قدرت و اختیار یک فرد، یا جمعى محدود، خارج است و اگر عرضه علوم و معارف پایه و کاربردى دین در سطح «کلان» باید بدون وابستگى به فرد، یا گروه خاصّى انجام گیرد تا در فکر محدود افراد، یا شخصیت هاى فکرى خاص تعریف نشود و عرضه بدون نام و نشان دین، آن هم با حفظ اصالت هاى فهم و اندیشه اى آنان، تنها و تنها در حزب الله امکان پذیر و قابل تعریف است، بنابراین باید سازمان فکرى حزب الله را در تمام علوم، أعم از علوم شهودى، علوم عقلى، علوم نقلى، علوم انسانى، علوم پایه، علوم کاربردى، علوم درمانى و بهداشتى و علوم غریبه شکل بخشید. آن گاه معارف آن را در دو سطح «اجمال» و «تفصیل» عرضه کرد و آن را به مرور و متناسب با زمان رشد و عمق داد. آیا جز این است که مجموعه هایى هم چون دهخدا در ادبیات فارسى، هاریسون در پزشکى، کاپلستون در فلسفه غرب که توسط گروهى از دانشمندان تدوین شده و هر سال با تجدیدنظر در هزاران نسخه، به عنوان میراث علمى و فرهنگى عرضه مى شود، توانسته است به دلیل هویّت جمعى و پشتوانه علمى نویسندگان آن، دانشگاه ها و مجامع علمى و فرهنگى را به تصرف درآورد؛ بنابراین براى عرضه علوم و معارف دینى نیز باید چنان کرد که هر ساله، مبانى نظرى و تئوریک حزب الله به عنوان مکتب به حق وَلَوى و علوى، در تمامى رشته ها و گرایش ها در هزاران نسخه و به زبان هاى گوناگون به سراسر جهان فکر و اندیشه عرضه گردد.

آیا پس از گذشت بیش از هزار و اندى سال نمى توان مجموعه اى منسجم از معارف و علوم دینى را در تمام شئون و رشته هایش، و به زبان روز و متناسب با نیازهاى بشرى، فطرى و اصیل معرفى کرد و آیا چنین وظیفه اى از «آغاز» وجود ندارد؟ و به راستى کدام «عنوانِ» عامى به غیر از «حزب الله» مى تواند این مجموعه «عظیم» و به «روز» را با پشتوانه هایش تحمّل کند و بار آن را بر دوش گیرد؟

بر این مبنا مى بایست «حزب الله» را با تمامى نیروهایش و در کلیه رشته ها و علوم به حرکت درآورد و آنانى را که «بدون نام و نشان» حاضرند ثمره جان شان را در طَبَق اخلاص قرار دهند، زحمات شان را به نام حزب الله منتشر ساخت تا اگر در موضوعى از سوى مکاتب غیردینى فرضیه اى عرضه شد، بلافاصله نظریه حزب الله به عنوان عصاره و گوهر هر شیعىِ اسلام ناب، عرضه شود و بنابراین مشخص مى شود عمق اندیشه اى و بستر تفکّر در معارف وحى و حزب مقامِ ولایت اهل البیت:در چه سطحى است و چگونه مى تواند در حل و فصل نیازهاى بشرى، کارآمدى خویش را نشان دهد. اى بسا بتوان ادعا کرد که اگر «دین» در «کلانِ» جامعه دینى و به تبع در «مجامع علمى» جایگاهى ندارد به جهت آن است که چنین عرضه منسجمى از دین و معارف آن صورت نپذیرفته تا اسلام ناب برگرفته از میراث فرهنگى صدها هزار عالم دینى، به صورتى سازمان دهى شده و در تمام ابواب علوم عرضه شود، تا دین را در فکر و جان جامعه تزریق کند، همچنین باید به این نکته اشاره کرد که عرضه منسجم دین در تمام رشته ها و گرایش ها، «انسجام» قوى ترى از دین را در مقام «اجراء» عرضه مى کند، انسجامى که مى تواند حیات فکرى و عاطفى آحاد جامعه دینى را «تضمین» کند.

۹ ـ اگر بقاء حکومت به «وحدت» و «انسجام» حاکمیّت آن است و اگر حاکمیّت مطلوب و مستحکم در جوامع غیردینى با جریان هایى قدرتمند و واحد ـ ولو در ظواهر متفاوت، در قالب احزاب و گروه ها ـ «تعریف» و «تضمین» مى شود ـ چنان که هم اکنون بر جهان مادّى موجود، کمیسیون سه نفره حکومت مى کند، یا در آن دوران که حزب کمونیست بر جوامع مارکسیستى سیطره حزبى و جریانى داشت و اگر شرط حاکمیّت مطلوب در جامعه دینى از قاعده عقلى فوق مستثنى نیست و اگر جریان قدرتمند و واحد فوق در جامعه دینى، آن جریانى است که بر تمام قلوب و نهادهاى مدنى «نفوذ» و «حاکمیّت» داشته باشد و این جریان قدرتمند و پرنفوذ، تنها در حزب الله که حزب مقامِ ذاتِ خداوند است، قابل تعریف شود، بنابراین براى تضمین حکومت و حاکمیّت دینى، باید هرچه سریع تر سازمان تشکیلاتى حزب الله را «بازسازى»، «رشد» و «توسعه» بخشید. به عبارت دیگر اگر حزب الله، حزب خداست و اگر خدا براى همگان، همه زمان ها، همه حالات و مناطق و نژادهاست؛ بنابراین حزب الله نیز باید و مى تواند چنین باشد. آرى با چنین جریان فراگیرى است که مى توان جامعه دینى را انسجام بخشید و اگر چنین نشده یا نشود، با گذشتِ زمان، حاکمیّت دین و در نتیجه حکومت آن، تضمینى براى بقاء نخواهد داشت.

۱۰ ـ اگر احزاب و گروه ها هر یک شعار، یا شعائرى خاص و محدود را سرلوحه حرکت خویش مى سازند و اگر احزاب و گروه ها در افراد خاصّ تعریف شده و هر یک به دنبال مطرح ساختن و تحکیم موقعیت اجتماعى نخبگان خویش هستند و با وجود عظمت معارف و حقائق دینى، نمى توان دین را در قالب شعارهایى محدود، یا افراد خاص به جز اهل البیت:تعریف کرد؛ بنابراین نیاز به جریانى وجود دارد که بتواند متناسب با «دین»، همه شعائر و مطلوبات دینى را به میزان ارزش و اهمیّت آن دنبال کند و همه انسان هاى بااستعداد را به حاکمیّت و جامعه دینى معرفى کند و جامعه را از خطر یک سویه نگرى و سیاست هاى انحصارى، نجات دهد؟ و آیا جز این است که امروزه با گذشت حدود سه دهه از انقلاب اسلامى بسیارى از شعارهاى ارزشى در جریانات سیاسى و غیرسیاسى به فراموشى سپرده شده، یا در فضاها و محدوده هایى مطرح مى شود که از حدّ و مرز «دین» خارج است و آیا غیر از این است که صدها انسان بااستعداد که «نتوانسته» و یا «نخواسته اند» در جریان هاى سیاسى و احزاب و گروه ها «تعریف» شده، یا از گزند رقابت هاى ناسالم سیاسى درونى آن ها مصون مانده باشند، امروزه به گوشه اى خزیده، یا براى تنفس علمى و اندیشه اى از مرزهاى حاکمیّت دینى خارج شده اند؟ به راستى با کدام ابزار و وسیله به جز حزب اللهِ «شامل» و «جامع»، مى توان این آفت ها را «دفع» و یا «رفع» کرد؛ بنابراین باید که حزب الله را سازماندهى و احیاء کرد تا شاید آفات بنیان کَن موجود، کم و کمتر گردد.

۱۱ ـ اگر از جمله بزرگترین سیاست هاى دشمن، طرح جریان هاى «فکرى جاذب» و یا «رهبریّت قلاّبى» پرنفوذ است که در طول تاریخ معارضه میان حق و باطل به شدّت از سوى شیطان و شیاطین، طرّاحى و اجرا شده است و اگر مهم ترین سیاست کنونى جهان ضد شیعه، مطرح کردن گروه هایى همچون «القاعده» با تفکر جریانى «وهابیّت» و رهبران قلابى آن براى جذب جوانان به ستوه آمده از خیانت و جنایتِ غربیان است و اگر تنها راه مقابله با آن برنامه فوق، مطرح ساختن حضرت بقیۀ الله (عج) و شاخص هاى روحانى و معنوى دوران نیابت ـ همانند رهبریّت و مرجعیّت شیعه در بُعد انسانى ـ و سازماندهى جریان عظیم «حزب الله» جهانى و عرضه «دقیق»، «زیبا» و «متناسب» با جاذبه هاى محیطى آن در هر یک از مناطق جغرافیایى و انسانى است، بنابراین باید هرچه سریع تر «احیاء» و «بازسازى» حزب الله را انجام داد تا شاید بتوان و مى توان توطئه هاى «تبلیغاتى» دشمنان را خنثى ساخت.

اشارات:

اشارۀ اوّل: علاوه بر ضرورت هاى ذاتى مذکور از براى تشکیل و احیاى سازمان حزب الله، آثارى دیگر از براى تشکیل سازمان فوق وجود دارد که وجود هر یک از آن آثار مى تواند در حدّ خود ضرورت بخش باشد:

الف) بازسازى نیروهاى مستهلک شده، بریده و آفت زده از طریق تشکیلات هاى مردمى

ب) امکان بهره گیرى منظم و دقیق غیرحکومتى از امکانات و استعدادهاى خدماتى مردمى

ج) جلوگیرى از سوءاستفاده هاى موجود، از نام حزب الله توسط اشخاص خاص، یا حتى مراکز دولتى

د) افزون شدن ضریب امتیازگیرى نظام و حاکمیّت دینى از بیگانگان با ترساندن آنان از قدرت و مواضع قاطع و اصولى حزب الله

هـ ) وجود جریانى غیرقابل «تصرف» و غیرقابل «پیش بینى» در حرکت هاى اجتماعى و سیاسى در قبال طرح هاى دقیق براندازانه و نفوذگرایانه دشمنان تیزبین و برنامه ریز.

و) ایجاد زمینه از براى اعلام مواضع جریانى واحد در قبال مواضع منفى گروه ها و اصناف در جریان هاى غیرخودى ها

ز) تعریف شدن زمینه «وفاق اجتماعى» در حزب الله میان جریان هاى خودى و پرهیز از خطرناک شدن رفتارها و مواضع گروه هاى مذکور.

ح) «مرجعیّت» فکرى و «بازپرورى» از براى جریان هاى سیاسى مستهلک شده در دوران هاى تصدّى و مسئولیتى که به دلیل مواجه شدن با واقعیاتِ ناهنجار به جاى تلاش براى تغییر آن ناهنجارى ها به مطلوبات دینى و مردمى، سیاست پذیرش اجبارى، یا اختیارى واقعیّات منفى مذکور را پیشه خویش ساخته اند.

ط) رعب آور بودن نام حزب الله از براى دفع و رفع توطئه ها و شرارت دشمنان به دلیل آن که تنها نامى است که مى تواند قدرت تهاجمى و تدافعى حرکت هاى شیعى را سازماندهى و تحمّل نماید.

اشاره دوّم: با توجه به بیانات مذکور به آسانى مى توان دریافت که تحقق ضرورت هاى فوق، انحصاراً در «قالب» تشکیلات «سازمانى حزب الله» قابل تعریف است و هیچ نامى به غیر از نام حزبِ مقام ذات خداوند، که جامع جمیع اوصاف و افعال الهى بوده و تنها نام مأثور از براى حزب بارى تعالى است، نمى تواند متحمّل تحقق ضرورت ها و آثار مذکور باشد.

اشاره سوّم: قوام تحقق ضرورت هاى فوق، به رعایت دو اصل «جامع» و «شامل» بودن حزب الله است در غیر این صورت، حزب الله به گروهى «محدود» و با انگیزه هایى «انحصارگرانه» تبدیل خواهد شد که به جاى اساس و پایه بودن، خود را در عَرْضِ سایر احزاب و گروه ها قرار خواهد داد؛ بنابراین باید «مرکزیّت» و «ساختار» حزب الله به گونه اى ترسیم شود که هر گونه «انحصار» از میان برداشته شده و در دوره هایى معیّن، بازنگرى و بازسازى شود.

اشاره چهارم: حزب اللهِ موجود، نه به آن معناست که ضرورت هاى فوق را تحقق بخشیده است و نه به آن اعتراف است که تاب تحمّل تحقق آن ضرورت ها را داراست، بلکه به امید آن است که با یارىِ یاران و صالحانِ حزب الله به آن حدّ و نهایت دست یابد که بتواند تحقّق بخش ضرورت هاى فوق باشد.

اشاره پنجم: الزامات فوق هر یک به نحوى، اهداف و برنامه هاى فعلى و آینده حزب الله را نیز مشخص مى سازد، بنابراین باید از الزامات مذکور به عنوان محور براى «برنامه ریزى» و فعالیت هاى «عملیاتى» حزب الله استفاده شود.

اشاره ششم: برخى از ضرورت ها، «عام» بوده و بعضى دیگر، براى «قشرى» از اقشار تعریف شده است، گرچه در نهایت، کلیه اقشار را در مقطعِ «خاص و عام»، دربرمى گیرد؛ پس حزب الله را نباید به «نخبگان» منحصر دانست، بلکه باید بستر آن را بر پایه «عموم» بنا نهاد؛ گرچه در برخى از شعب و بخش هایش از نخبگان ویژه نیز باید بهره گرفت.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>